على غضنفرى
26
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
ابن ابىالحديد يكى ديگر از اخبار غيبى امام عليه السلام را اينگونه بيان مىكند : « ثابت ثمالى » از « سويد بن غفلة » نقل مىكند : روزى در بين خطبه امام عليه السلام كسى به پا خواست و عرضه داشت از « وادىالقرى » مىگذشتم ديدم « خالد بن عرفطه » از دنيا رفته است ، براى او استغفار نما . حضرت فرمود : او نمرده و نمىميرد تا فرمانده قومى گمراه گردد و پرچمدار آن « حبيب بن حمار » باشد . در اين اثنا كسى برخواست . و گفت : من حبيب بن حمار هستم و از پيروان تو مىباشم . حضرت فرمود : تو حبيبى ؟ گفت : آرى ، بار ديگر پرسيد و او را سوگند داد ، گفت : آرى امام فرمودند : به خدا سوگند تو حامل آن پرچم خواهى بود و آنان را از اين در مسجد ( بابالفيل ) وارد خواهى كرد . ثابت گويد : من زنده بودم و ديدم خالد سرپرست و حبيب پرچمدار سپاهى بود كه براى كشتن امام حسين عليه السلام به كربلا رفته بودند و از بابالفيل مسجد كوفه وارد شدند . « 1 » ابن ابىالحديد نيز آوردهاست : « نصر بن مزاحم » از « هرثمة بن سليم » نقل كرده كه : من همراه على عليه السلام به صفين رفتم ، آن حضرت زمانى كه به كربلا رسيد نماز را به جماعت خواند و پس از سلام ، مقدارى از خاك آنجا را بوئيد و فرمود : اى زمين جمعيّتى از تو محشور مىشوند كه بىحساب وارد بهشت گردند .
--> ( 1 ) - شرح حديدى ، ج 2 ، ص 286 .